الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
107
كتاب النكاح ( فارسى )
كتابى هم ازدواج دائم حرام است و يا در صورت ارتداد عقد خودبخود باطل مىشود ) و عدم الكفاءة ( ممكن است مراد ، عدم كفائت عرفى باشد ولى كفائهء عرفى شرط نيست ، مگر اينكه بگوئيم ولىّ در حال صغر وقتى مىخواهد عقد كند ، علاوه بر كفائت شرعى ( اسلام ) كفائت عرفى را هم در نظر بگيرد و احتمالات ديگرى هم ممكن است ) و استيفاء العدد ( خامسة ) و الاعتداد ( در عدّه ) و الاحرام ( در حال احرام ) . ب : مرحوم محقّق در شرايع : شش سبب اسباب التحريم و هى ستة : النسب و الرضاع و المصاهرة و استيفاء العدد و اللعان و الكفر « 1 » بين اين شش مورد و هشت موردى كه امام بيان كرده است ، عموم خصوص من وجه است يعنى بعضى اسباب را شرايع دارد كه در تحرير نيست و بعضى اسباب در تحرير است كه در شرايع نيست . مرحوم صاحب مسالك در شرح عبارت شرايع از محقق دفاع مىكند و مىگويد : حصر المحرّمات فى ستة بحسب ما اقتضاه المقام و الّا فالاسباب اكثر من ذلك مذكورةٌ فى تضاعيف الكتاب « 2 » ( اثناء كتاب شرايع ) . ج : صاحب جواهر « 3 » : بيست و يك سبب 1 - نسب . 2 - رضاع . 3 - مصاهرة . 4 و 5 - نظر و لمس ( در جائى كه پدر امهاى داشته باشد و به او نظر كند يا بدن او را از روى شهوت لمس كند ، سبب تحريم او بر پسر مىشود يعنى منظورة و ملموسة الاب تحرم على الابن ) . 6 - الزنا بها ( مثل زنا به ذات بعل ، سبب حرمت ابدى مىشود ) . 7 - زنا بغيرها ( به زنى كه زنا كرده ، سبب مىشود دختر حرام شود كه محل بحث است ؛ ولى در زنا به عمه و خاله روايت داريم ) . 8 - الايقاب ( لواط كه سبب حرمت ابدى سه كس مىشود ، خواهر و مادر و دختر موطوئه ) . 9 - الافضاء ( كسى كه دخترى را افضاء كند و لو معقودهاش باشد سبب حرمت ابدى مىشود ) . 10 - الكفر . 11 - عدم الكفاءة . 12 - الرّق ( ازدواج با كنيز براى آزاد حرام است الّا بشرطين : پولى ندارد كه زن آزاد و حر بگيرد و يا خوف وقوع در گناه را دارد . ) 91 فصلٌ فى اسباب التحريم . . . . . 21 / 12 / 79 13 - تبعيض السبب ( امهاى است مشترك در بين دو نفر كه احد الموالى عقد او را اجازه مىدهد و مولاى ديگر اجازه نمىدهد و ممكن است اشاره به عقد دختر خواهر و دختر برادر باشد كه بدون اجازهء عمه و خاله باطل است به اين بيان كه ، اگر زوج بخواهد با دختر برادر يا دختر خواهرِ زوجهء خود ازدواج كند اذن زن در اينجا شرط است ، پس رضايت مرد و آن دختر جزء سبب است و جزء ديگر رضايت زوجه ( عمه و خاله ) است كه اگر رضايت آن حاصل نشود ، عقد باطل است ، و يا نسبت به باكرهء رشيده ، آنهائى كه اجازهء ولى را شرط مىدانند اگر اجازهء يكى از آن دو [ دختر و ولى ] باشد ، تبعيض سبب است ) . 14 - استيفاء العدد . 15 - الاحصان ( زن شوهردار ) . 16 - اللعان ( اگر مردى به زن خود نسبت زنا دهد و نفى ولد از خودش كند و شاهدى هم نداشته باشد ملاعنه مىشود ، مرد پنج بار قسم مىخورد زن هم پنج بار قسم مىخورد ، سپس زن و مرد بر هم حرام ابدى مىشوند ) . 17 - قذف الصّماء و الخَرساء ( اگر به زنى كه كر و لال است ، نسبت زنا دهد ، زن بر شوهر حرام ابدى مىشود ) . 18 - الطلاق ( طلاق سوم سبب حرمت مىشود بدون محلّل ، و طلاق نهم سبب حرمت ابدى مىشود ) . 19 - الاعتداد ( كون المرأة فى عدّة الغير ) . 20 - الاحرام ( نكاح زن و مرد در حال احرام حرام است و اگر عالماً و عامداً باشد حرمت ابدى دارد ) . 21 - التعظيم ( نساء النبى صلى الله عليه و آله به خاطر احترام حضرت براى ديگران حرام بودند ) . ظاهراً موارد ديگرى هم غير از اين موارد وجود دارد . ان قلت : چرا قرآن زنان پيامبر را از ازدواج كردن محروم كرد از جمله عايشه كه در زمان رحلت پيامبر حدوداً بيستساله بود . قلنا : كسى كه چنين سخنى مىگويد از دو نكته آگاهى ندارد : اوّلًازنان پيامبر با آغوش باز از اين مسأله استقبال كرده و در بين مؤمنين عظمت خاصى پيدا كردند و به عنوان « امّهات المؤمنين » خوانده مىشدند و در هيچ جا ديده نشده است كه از اين حكم الهى گلايهاى داشته باشند ، پس وقتى خود ، افتخار بدانند و راضى باشند ، نمىتوانيد از آنها دفاع كنيد . اين سخن را كسى مىگويد كه زن را فقط در مورد علايق جنسى بشناسد و شخصيّت او را در علايق جنسى بداند . ثانياً : بعضى انسانها در يك شرايط اجتماعى قرار مىگيرند كه بايد از خود فداكارى نشان بدهند . اگر زنان پيامبر آزاد بودند كه ازدواج كنند ، مورد بهرهبردارى سوء افراد ديگر قرار مىگرفتند كه
--> ( 1 ) ج 2 ، ص 506 . ( 2 ) ج 7 ، ص 198 . ( 3 ) ج 29 ، ص 237 .